اي مهربانتر از برگ در بوسههاي باران بيداري ستاره، در چشم جويباران آئينهء نگاهت؛ پيوند صبح و ساحل لبخندِ گاه گاهت؛ صبح ِ ستاره باران بازآ که در هوايت، خاموشيِ جنونم فريادها بر انگيخت از سنگ ِ کوهساران اي جويبار ِ جاري ! زين سايه برگ مگريز کاين گونه فرصت از کف دادند بي شماران گفتي : "به روزگاري مهري نشسته!" گفتم : "بيرون نمیتوان کرد، حتي به روزگاران" بيگانگي ز حد رفت، اي آشنا مپرهيز زين عاشق ِ پشيمان، سرخيل شرمساران پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند ديوار ِ زندگي را زين گونه يادگاران وين نغمهء محبت، بعد از من و تو مانَد تا در زمانه باقيست آواز ِ باد و باران
فرستنده متن : كاوان شبلي
ارسال MP3 : فواد پور آقاجان
|