قصّه ی زمونه کرده پیرم به دام زنده بودن اسیرم میون یک جهان رنگ و نیرنگ چه تنها چه خسته چه دلگیرم زمین سرد، دل سرد، جان سرد حریم خلوت عاشقان سرد غبار غم گرفت دفتر مشق خدایا معنی واژگان سرد دلم چشمه ی گرم پیامی پر از رنجش زخم کلامی در این کویر داغ نفس گیر لبم تشنه ی جرعه سلامی گرچه سکوتم پر از سرودم پر از هیاهو، غمزده رودم در این حلقه ی دنیای فانی درگیر دردِ بود و نبودم