زلف مه ام شکن شکن باغ دلم چمن چمن ماهم اسیر چاه شبجانم اسیر چاه تن بوالعجب است عاشقاندر کف دیو مانده ام در کف من ز بوالعجبشیشه عمر اهرمن گفت جهان خدیو ما در کف ماست دیو ما مانده چرا به خان غمرستم زال و دیو ما تا که نکوست رای مانیست بدی سزای ما پند جهان خدیو ماستحکم جهان خدای ما پرده دگر کنید های زخمه زنان دیو ما تا که جهان دگر شود یکسره از غریو ما چاره پای بسته چیست دست گره گشای ما ای همه در هوای او همره رهنمای ما