من مو جی دربه درم ، از دنیا بی خبرم بحر خروشان منزلِ من ، سیلی طوفان حاصل من بر لب آید نفسم ، چون بر ساحل برسم سنگ جفا کوبد به سرم ، می کند از نو در به درم من هم سوی دریا ، ناله کنان ، برگردم سوی هم دردانم ، از دل و جان ، برگردم بی تاب و زار و لرزان برگردم بی تاب و زار و لرزان برگردم
بار دگر ، غمزده تر ، بروم ، ز ساحل غم سوی دریا من می کِشد و می کُشدم ، بنگر ، امید دلم ، چه کند با من من طفل طوفان شده ام ، موجم سرگردان شده ام من طفل طوفان شده ام ، موجم سرگردان شده ام
آه ، که بود ، شب من ، طوفانی ، در ، شب من نبود ، پایانی زنده ام از بی آرامی ، ترسم که بمیرم چو بیاسایم جز در دل طوفان نبود جایم من عشقی جان فرسا می خواهم دریایی طوفان زا می خواهم من طفل طوفان شده ام ، موجم سرگردان شده ام