من که از شهر پرآوازه خودم بدورم ای خدا در این غربت شکسته شدم کو غرورم ای خدا آسمان مسجدسلیمان پر از ستاره بود شبهایش آسمان این غریبی ما را کرده بی حواس! بخدا هیچ جا نداره هوای بهاره تنبی( منطقه ای زیبا در شهر مسجدسلیمان) گلهای سرخ و شقایق همه جا بود همه جا بود یاد انروزها بخیر که بچه های کوچکی بودیم و با بهاران و عید نوروز چه صفایی میکردیم من از ذوق داشتن کفشهای قرمزم شب عید خوابم نمیبرد و پیرهن تنم حریر بود و گلهای آن به ترتیب یک راه و دو را ه بود و بازی میکریم در گندمزارها و کوهها شادی وخنده میکردیم دسته دسته گلها را میچیدیم و رو به آسمان پرت میکردیم سازو دهل زنها مینواختند و ما میرقصیدیم ای خدا چرا مارا از همدیگر جدا کردی؟ جان ما را میگیری و میکشی یک به یک؟ توی یک چرخ وفلک گذاشتی و میچرخانی؟ سر یک رودخانه مانده ایم وراه نجاتی نیست کی میخوای برامون بفرستی یک کلک( وسیله ای که با چوب وپوست گوسفندان درست کرده و از آن برای عبور از رودخانه ها استفاده میشود)
[ آهنگ های ایرانی و موزیک آلبوم های جدید در ایران ترانه ] آرزو دارم فقط یک بار دیگر مسجدسلیمان را ببینم ببوسم و آنوقت بمیرم...........
فرستنده متن : فروزنده
|