تو شب آخر قصه گفتی که برنمیگردی برای صدای قلبم دیگه هیچ وقت نمیخندی گفتی که دیگه نمیخوام اسمتو هیچ وقت بیارم گفتی که دیگه نمیخوام اون نگاهتو ببینم روزی که داشتی میرفتی خنده ای روی لبات بود فکر کنم قصه تمام شد انگاری دنیا برات بود من شدم گریه مثل گلدون بی خاک گُل مرده مثل طوفان و پرنده که باد اونو هرجایی برده مثل یه کفتر زخمی مثل یه غنچهْ مرده مثل اون ماهی برکه که توی تنهایی مونده مثل اون برف زمستون که روی شاخه ها مونده مثل اون ابر بهاری که براش گریه نمونده خلاصه دو کلمه برات بگم عمرمو بردی توی اوج خنده هام واسه من مرگُ آوردی اون یه خوابه اون یه خوابه عشقی که برام میگفتی بدون اینو که یه روزی توی این مرداب میُفتی