حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت آري به اتفاق جهان مي توان گرفت افشاي راز خلوتيان خواست كرد شمع شكر خدا كه سرُّ دلش در زبان گرفت مي خواست گل كه دم زند از رنگ و بوي دوست از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت زين آتش نهفته كه در سينه من است خورشيد شعله ايست كه در آسمان گرفت آسوده بر كنار چو پرگار مي شدم دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت آن روز شوق ساغر مي خرمنم بسوخت كاتش ز عكس عارض ساقي در آن گرفت خواهم شدن به كوي مغان آستين فشان زين فتنه ها كه دامن آخر زمان گرفت بر برگ گل به خون شقايق نوشته اند کآن كس كه پخته شد مي چون ارغوان گرفت فرصت نگر كه فتنه چو در عالم اوفتاد صوفي به جام مي زد و وز غم كران گرفت مي خور كه هركه آخر كار جهان بديد از غم سبك برآمد و رطل گران گرفت
شعر : حافظ
تصنيف « غريبان »
چندان كه گفتم غم با طبيبان درمان نكردند مسكين غريبان آن گل كه هر دم دردست باديست گو شرم بادش از عندليبان يا رب امان ده تا باز بينم چشم محبان روي حبيبان
[ آهنگ های ایرانی و موزیک آلبوم های جدید در ایران ترانه ] اي منعم آخر بر خوان وصلت تا چند باشيم از بي نصيبان ما درد پنهان با يار گفتيم نتوان نهفتن درد از طبيبان حافظ نگشتي شيداي گيتي گر مي شنيدي پند اديبان
شعر : حافظ
|