دلی بردی از من به یغما،شکسته سری دادی از سنگ سودا شکسته ای داد و بیداد ای داد و بیداد ای داد و بیداد ای داد و بیداد مرا عشق رویت به توحید و خوانده مرا عشق رویت به توحید و خوانده که بتهای پنهان و پیدا شکسته که بتهای پنهان و پیدا شکسته به کوی وصالت به خون صد هزاران به کوی وصالت به خون صد هزاران دل و جان فتاده سر و پا شکسته دل و جان فتاده سر و پا شکسته دل و جان فتاده سر و پا شکسته من از عین مستی بریدم ز هستی که گویی حبابی به دریا شکسته حوالت به خمخانه ام داده ساقی که گم کرده ام جام و مینا شکسته که گم کرده ام جام و مینا شکسته ای داد و بیداد ای داد و بیداد ای داد و یبداد ای داد و بیداد