ندارد برگ گل طاقت هجوم خشکسالی را کسی دیگر نمیفهمد غم دستان خالی را در این دنیای وانفسا که شیطان حکم میراند دریغا درد انسان را که میفهمد که میداند
*****
شراره آتش عصیان گرفته دامن ما را بیا و با نگاه خود بگیر از ما بد ما را بیا مگذار روح ما اسیر دیو و درد ماند مخواه این روح سرگردان همیشه پشت سد ماند سوار مرکبی از نور بیا با بیرق توحید بگیر از ما شب ما را به تیغ شعله خورشید
فرستنده متن : وحيد جلوداري
متن ترانه درد انسان در تاریخ سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴ و ساعت 10:15:00 AM ارسال شده است.