نفست اي آشنا ، چون سكوت شب رسا در پاييز ، در گلريز ، تو بمان اي هم صدا
دست تو خورشيد من ، در شب دريا شدن اي جاري ، اي روشن ، از فردا حرفي بزن
درشب خاموشي صحرا تو آن خورشيد صبح سرشارصداي ما باش شور آوازم تويي در اين ساحل اي دل
بال پروازي براي ماباش
بارش مهر بر گونه گلها ، در نگاهت صد پنجره پیدا اي مسافر اي زاير فردا ، مي خوانمت باز با آواي دريا
نفست اي آشنا ، چون سكوت شب رسا
[ متن آهنگ های ایرانی و موزیک آلبوم های جدید در ایران ترانه ] در پاييز ، در گلريز ، تو بمان اي هم صدا
دست تو خورشيد من ، در شب دريا شدن اي جاري ، اي روشن ، از فردا حرفي بزن
|