{در دستگاه ابوعطا}
آمد سحري ندا ز ميخـانهء ما كـاي رنـد خـراباتـي ديوانهء ما
برخيز كه پر كني پيمانهء مي زان پيش كـه پر كنند پيمـانهء ما
***************
وقت سحراست خيز اي مايهء ناز نرمك نرمك باد خنك چنگ نواز
كـانان كه بجـاينـد نپاينـد بسي وآنان كه شدند كس نمي آيد باز
***************
برخيز و مخور غم جهان گذرا خوش باش و دمي به شادماني گذران
در طبع جهان اگر وفايي بودي نـوبت به تـو خود نيـامدي از دگران
***************
جاميست كه عقل آفرين ميزندش صد بوسه زمهر بر جبين ميزندش
اين كوزه گردهرچنين جام لطيف مي سازد و باز بر زمين ميزندش
**************
تا دست به اتفاق بر هم نزنيم پايي ز نشاط بر سر غم نزنيم
خيزيم و دمي زنيم پيش ازدم صبح كين صبح بسي دمد كه ما دم نزنيم
**************
اين قافله عمر عجب مي گذرد درياب دمي كه با طرب مي گذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري پيش آر پياله را كه شب ميگذرد
***************
اي كاش كه جاي آرميدن بودي يا اين ره دور را رسيدن بودي
يا از پس صد هزار سال از دل خاك
[ آهنگ های ایرانی و موزیک آلبوم های جدید در ایران ترانه ] چون سبزه اميد بر دميدن بودي
***************
از من رمقي به سعي ساقي مانده است از صحبت خلق بي وفائي مانده است
از باده دوشين قدحي بيش نماند از عمر ندانم كه چه باقي مانده است
فرستنده متن : صادق عارف
|