نازار دلي را كه تو جانش باشي ، معشوقه پيدا و نهانش باشيزان مي ترسم كه از دل آزردن تو ، دل خون شود و تو در ميانش باشيداني كه به ديدار تو چونم تشنه ، هر لحظه كه بينمت فزونم تشنهمن تشنه آن دو چشم مخمور تو ام ، عالم همه زين سبب به خونم تشنه
ارسال متن توسط : سید ضیاءالدین غیاثی