می دونی دلم برات هلاکه عشقم واسه تو یه عشق پاکه هر لحظه برای دیدن تو پیشونی من به روی خاکه دیشب تا سحر نخفته بودم رازم رو به کسی نگفته بودم با آنکه چقدر خسته بودم دستی به دعا گرفته بودم کی گفته به تو منو رها کن جان منو از تنم جدا کن یکبارم اگه شده عزیزم یک گوشه ی چشمی هم به ما کن با یک نگه و یک اشاره عمرم بده باز عمر دوباره