شب آمد شب شب مجنون شدنها به جادوی فلک افسون شدنها به آهی ره گشودن تا به افلاک همه آواره گردون شدنها به آهی ره گشودن تا به افلاک همه آواره گردون شدنها
به همراهی دل به صحرای جنون بیرون شدنها به همراهی دل به صحرای جنون بیرون شدنها
چه بازیها که با من دارد این دل دمادم شور و شیون دارد این دل مگر طوفانی از غم می وزد باز که آهنگ شکستن دارد این دل بسوزد به ناله که زخمی تازه بر تن دارد این دل بسوزد به ناله که زخمی تازه بر تن دارد این دل
خدایا شعله ورتر کن دلم را دل دریایی بی ساحلم را تمام حاصلم این شور عشق است مگیر از من، مگیر از من خدایا حاصلم را شکفتم در بهار گریه امشب خوشم با لاله زار گریه امشب شدم آیینه دار گریه امشب