شب چشمِ نیم مستش ، وا شد ز خواب نیمی در دستِ فتنه دادند جام شراب نیمی گیرم لبت نگردد بی پرده در تکلم از شوخیِ تبسم ، وا کن نقاب نیمی سرمایه یک نفس عمر ، آن هم به باد دادیم در کسب حرص نیمی، در خورد و خواب نیمی عمریست آهم از دل ، ماننددودِمجمر در آتش است نیمی ، در پیچ و تاب نیمی در دعویِ کمالات، صد نسخه لافِ فضلیم اما نیَیم به معنی ، در هیچ باب نیمی قانع به جام وهمیم ، از بزم نیستی کاش قسمت کنند بر ما ، از یک حباب نیمی