زرد و سرخ و ارغوانی برگ درختان پاییز می ریزند بر زمین آرزوهای ما نیز
درختان پاییز در خون غنودند سرودی به یاد بهاران سرودند: ریخت ز چشم شاخه ها، خون دل زمین چو برگ از همه سو روان شده، اشک خزان ببین چوبرگ ریخته بر زمین سرد، این همه برگ سرخ و زرد آه بهارآرزو، بر سر ما گذر نکرد
توشه ای از بهاران ندارم یادگاری ز یاران ندارم گرد خاموشی و خستگی روی قلبم نشسته
همچو خزان خموش و زرد در ره تو نشسته ام تا تو مگر قدم نهی باز به چشم خسته ام
زرد و سرخ و ارغوانی برگ درختان پاییز می ریزند بر زمین آرزوهای ما نیز...