صبحگاهان که بسته می ماند ماهی آبنوس در زنجیر دم طاووس پر می افشاند روی این بام تن بشسته ز قیر
چهره سازان این سرای درشت رنگدانها گرفته اند به کف می شتابد ددی شکافته پشت بر سر موجهای همچو صدف
خنده های می کنند از همه سوی پرتکاپوی ، این سحر خیزان روشنان سر به سر در آب فرو به یکی موی گشته آویزان
دلربایان آب بر لب آب جای بگرفتند رهروان با شتاب و در تک و تاب پای بگرفتند
لیک باد دمنده می آید ، سرکش و تند ، لب از این خنده بسته می ماند هیکلی ایستاده می پاید
[ متن آهنگ های ایرانی و موزیک آلبوم های جدید در ایران ترانه ] صبح چون کاروان دزد زده می نشیند فسرده چشم بر دزد رفته می دوزد خنده سرد را می آموزد
فرستنده متن : آرش
ارسال MP3 توسط : بارانی ...
|