در فروبند که با من دیگر رغبتی نیست به دیدار کسی فکر کاین خانه چه وقت آبادان بود بازیچه دست هوسی. هوسی آمد و خشتی بنهاد طعنه ای لیک به بی سامانی دیدمش راه از او جستم و گفت: بعد از این شب واین ویرانی. گفتم: آن وعده که با لعل لبت؟ گفت: تصویر سرابی بود آن. گفتم : آن پیکر دیوار بلند؟ گفت : اشارت ز خرابی بود آن. گفتم: آن نقطه که انگیخته دود؟ گفت: آتش زدهی سوخته ایست استخوان بندی بام و در او مرگ را لذت اندوخته ایست. گفتمش: خنده نبندد پس از این آفتابی نه چراغی با من گفت: آن به که بپوشی از شرم چهره خویش به دست دامن. دست غمناکان ـ گفتم ـ اما از پس در به زمین می ساید. ـ خنده آورد لبش ـ گفت: ولیک هولی استاده به ره می پاید. می درخشد گر افق اهریمنیست نیمسوزیش به کف دوداندود. مرد آن در که امیدش بگشاد با بیابان هلاکش ره بود. جاده خالیست فسرده ست امرود هر چه می پژمرد از رنج دراز
[ متن آهنگ های ایرانی و موزیک آلبوم های جدید در ایران ترانه ] مرده هر بانگی در این ویران همچو کز سوی بیابان آواز وز پس خفتن هر گل نرگس روی می پوشد در نقشه خار. در فرو بند دگر هیچ کسی نیستش با کس رای دیدار.
ارسال متن توسط : بارانی ...
ارسال MP3 توسط : بارانی ...
|