جخ امروز از مادر نزاده ام نه عمرِِ جهان بر من گذشته است
نزدیک ترین خاطره ام خاطره ی قرنهاست. بارها به خون ِمان کشیده اند به یاد آر، و تنها دست آوردِ کشتار نان پاره ی بی قاتقِ سفره ی بی برکت ِ ما بود.
اعراب فریب ام دادند بُرجِ موریانه را به دستان ِ پُرپینه ی خویش بر ایشان در گشودم، مرا و همه گان را بر نطعِ سیاه نشاندند و گردن زدند.
نماز گزاردم و قتلِ عام شدم که رافضی ام دانستند. نماز گزاردم و قتلِ عام شدم که قِرمَطی ام دانستند. آن گاه قرار نهادند که ما و برادرانِ مان یک دیگر را بکشیم و این کوتاه ترین طریقِ وصول ِ به بهشت بود !
به یاد آر که تنها دست آورد ِ کشتار جُل پاره ی بی قدرِ عورت ِ مان بود.
خوش بینیِ برادرت تُرکان را آواز داد تو را و مرا گردن زدند. سفاهت ِ من چنگیزیان را آواز داد تو را و همه گان را گردن زدند. یوغ ِ ورزاو بر گردنِ مان نهادند. گاو آهن بر ما بستند بر گُرده مان نشستند و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند که بازمانده گان را هنوز از چشم خونابه روان است.
کوچ ِ غریب را به یاد آر از غُربتی به غُربت ِ دیگر، تا جُست و جوی ایمان تنها فضیلت ِ مان باشد.
به یاد آر: تاریخِ ما بی قراری بود نه باوری نه وطنی.
*
نه، جخ امروز از مادر نزاده ام.
احمد شاملو 1363
فرستنده متن : سهراب خوشبویی - سامان
متن ترانه جخ امروز از مادر نزاده ام در تاریخ پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۶ و ساعت 7:42:00 PM ارسال شده است.