ایران ترانه

احمد شاملو » مدایح بی صالح » متن ترانه کجا بود آن جهان؟

» خواننده : احمد شاملو
» آلبوم : مدایح بی صالح
» آهنگ : کجا بود آن جهان؟
کاور آلبوم مدایح بی صالح
مرد ِ مصلوب
دیگر بار به خود آمد.
درد

موجاموج از جریحه‌ی دست و پایش به درونش می‌دوید
در حفره‌ی یخ‌زده‌ی قلبش
در تصادمی عظیم
منفجر می‌شد
و آذرخش ِ چشمک‌زن ِ گُدازه‌ی ملتهب‌اش
ژرفاهای دور از دسترس ِ درک ِ او از لامتناهی حیاتش را
روشن می‌کرد.

دیگربار نالید:
«ــ پدر، ای مهر ِ بی‌دریغ،
چنان که خود بدین رسالتم برگزیدی چنین تنهایم به
خود وانهاده‌ای؟
مرا طاقت ِ این درد نیست
آزادم کن آزادم کن، آزادم کن ای پدر!»
و درد ِ عُریان

تُندروار
در کهکشان ِ سنگین ِ تن‌اش
از آفاق تا آفاق
به نعره درآمد که:
«ــ بیهوده مگوی!
دست من است آن

که سلطنت ِ مقدرت را
بر خاک
تثبیت
می‌کند.

جاودانگی‌ست این
که به جسم ِ شکننده‌ی تو می‌خَلَد
تا نام‌ات اَبَدُالاباد
افسون ِ جادویی‌ نسخ بر فسخ ِ اعتبار ِ زمین شود.

به جز این‌ات راهی نیست:
با درد ِ جاودانه شدن تاب آر ای لحظه‌ی ناچیز!»

و در آن دم در بازار ِ اورشلیم
به راسته‌ی ریسبافان پیچید مرد ِ سرگشته.
لبان ِ تاریک‌اش بر هم فشرده بود و
چشمان ِ تلخ‌اش از نگاه تهی:
پنداری به اعماق ِ ظلمات ِ درون ِ خویش می‌نگریست.
در جان ِ خود تنها بود
پنداری

تنها
در جان ِ خود
به تنهایی‌ خویش می‌گریست.


مرد ِ مصلوب
دیگربار
به خود آمد.
جسم‌اش سنگین‌تر از سنگینای زمین
بر مِسمار ِ جراحات ِ زنده‌ی دستانش آویخته بود:
«ــ سَبُکم کن سبکبارم کن ای پدر!
به گذار ِ از این گذرگاه ِ درد
یاری‌ام کن یاری‌ام کن یاری‌ام کن!»

و جاودانگی
رنجیده خاطر و خوار
در کهکشان ِ بی‌مرز ِ درد ِ او

به شکایت
سر به کوه و اقیانوس کوفت نعره‌کشان
که: «ــ یاوه منال! یاوه منال !
تو را در خود می‌گُوارم من تا من شوی .
جاودانه شدن را به درد ِ جویده‌شدن تاب آر!»

و در آن هنگام
برابر ِ دکه‌ی ریس‌فروش ِ یهودی
تاریک ایستاده بود مرد ِ تلخ، انبانچه‌ی سی‌پاره‌ی نقره در مُشتش.
حلقه‌ی ریسمانی را که از سبد بر داشت مقاومت آزمود
و انبانچه‌ی نفرت را
به دامن ِ مرد ِ یهودی پرتاب کرد
مرد تلخ .

از لُجِّه‌ها‌ی سیاه ِ بی‌خویشی برآمد دیگربار سایه‌ی مصلوب :
«ــ به ابدیت می‌پیوندم .
من آبستن ِ جاودانگی‌ام ، جاودانگی آبستن ِ من .
فرزند و مادر ِ تواَمان‌ام من ،
اَب و اِبن‌ام
مرا با شکوه ِ تسبیح و تعظیم از خاطر می‌گذرانند
و چون خواهند نامَم به زبان آرند
زانوی خاکساری بر خاک می‌گذارند:
El Cristo Rey! »
«Viva, Viva el Cristo Rey!

و درد
در جان ِ سایه
به تبسمی عمیق شکوفید .

مرد ِ تلخ که بر شاخه‌ی خشک ِ انجیربُنی وحشی نشسته بود سری
جنباند و با خود گفت:
«ــ چنین است آری .
می‌بایست از لحظه
از آستانه‌ی تردید
بگذرد
و به قلمرو ِ جاودانگی قدم بگذارد .
زایش ِ دردناکی ‌است اما از آن گزیر نیست .
بار ِ ایمان و وظیفه شانه می‌شکند ، مردانه باش ! »

حلقه‌ی تسلیم را گردن نهاد و خود را
در فضا رها کرد.
با تبسمی.

شبح به نجوا گفت :

«ــ جسمی خُرد و خونین
در رواق ِ بلند ِ سلطنت ِ ابدی...
اینک ، منم آن
شاه ِ شاهان!
حُکم ِ جاودانه‌ی فسخم بر نسخ ِ اعتبار ِ زمین !»

درد و جاودانگی به هم در نگریستند پیروزشاد
و دست در دست ِ یکدیگر نهادند
و شبح ِ مصلوب در تلخای سرد ِ دلش اندیشید :

«ــ اما به نزدیک ِ خویش چه‌ام من؟
ابدیت ِ شرمساری و سرافکند‌گی !
روشنایی‌ مشکوک ِ من از فروغ ِ آن مرد ِ
اسخریوطی ا‌ست که دمی پیش
به سقوط ِ در فضای سیاه ِ بی‌انتهای ملعنت گردن نهاد.
انسانی برتر از آفرید‌گان ِ خویش
برتر از اَب و اِبن و روحُ‌القدس.
پیش از آن‌که جسمش را فدیه‌ی من و خداوند ِ پدر کند
فروتنانه به فروشدن تن‌درداد
تا کَفِّه‌ی خدایی ما چنین بلند برآید.

نور ِ ابدیت ِ من
سربه‌زیر
در سایه‌سار ِ گردن‌فراز ِ شهامت ِ او گام بر خواهد
داشت !»
با آهی تلخ
کوتاه و تلخ
سر ِ خارآذین ِ شبح بر سینه شکست و
«مسیحیت»
بر آمد .

کامیاب و سیر درد
شتابان گذشت و
درمانده و حیران
جاودانگی
سر به زیر افکند .
زمین بر خود بلرزید
توفان به عصیان زنجیر برگسیخت
و خورشید
از شرمساری
چهره در دامن ِ تاریک ِ کسوف نهان کرد.

زیر ِ خاک‌پُشته‌ی خاموش
سوگواران به زانو درآمدند
و جاودانگی
سربند ِ سیاهَش را بر ایشان گسترد.

ارسال متن توسط : مهرداد بیات

متن ترانه کجا بود آن جهان؟ در تاریخ چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۶ و ساعت 4:45:00 PM ارسال شده است.

Koja Bood an Jahan Lyrics and Persian Music

اصلاح متن و مشخصات آهنگ     نسخه آماده چاپ