مرا عمری است که گشته انتظار عادت نشد یک لحظه از یادم جدا یادت کنون می بینمت بی آنکه چشمم باز خوشا آن عشقی که چشم دل کند آباد
تورا من، چشم در راهم تورا من، چشم در راهم
شباهنگام که می گیرند در شاخه طلا جان، سایه ها رنگ سیاهی وزان دل خستگانت را است اندوهی فراهم
تورا من، چشم در راهم تورا من، چشم در راهم
شباهنگام در آن دم ها که بر جا درّه ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه ... من از یادت نمی کاهم
تورا من، چشم در راهم تورا من، چشم در راهم
شباهنگام که می گیرند در شاخه طلا جان، سایه ها رنگ سیاهی وزان دل خستگانت را است اندوهی فراهم
تورا من، چشم در راهم تورا من، چشم در راهم
شباهنگام در آن دم ها که بر جا درّه ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه ... من از یادت نمی کاهم
تورا من، چشم در راهم تورا من، چشم در راهم تورا من، چشم در راهم تورا من، چشم در راهم تورا من، چشم در راهم تورا من، چشم در راهم تورا من، چشم در راهم
فرستنده متن : omid azizi
|