با دلهره و تشویش شک کردم به کاره خویش که یه راه نشناخته یه عمره دیگه درپیش گفتم از چی میترسی آخرش یه راهی هست دلم میخواست نرم دستام در حیاطو داشت میبست گفتم نکنم تردید در حیاطو خوب بستم به انتظاره هیچ چیزی دیگه یه لحظه ننشستم انگار که یکی میگفت میگفت لحظهء موعوده تردید نکنی یک وقت نه دیره و نه زوده راه افتادم و هی رفتم شاید دلم کمی واشه به عشق ایکه یه جور امروز زود بگذره فردا شه به امیدی که تا فردا نور امیدی پیدا شه
فرستنده متن : زمزمه
متن ترانه گذرگاه 2 در تاریخ پنجشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۳ و ساعت 2:51:00 AM ارسال شده است.