تو ای تنها سوار وادی عشق بیا پای سفر آهسته تر کن بیا با عط شور انگیز بودن هوای سینه ام را تازه تر کن بیا ای آشنا با مهربانی برای لحظه ای مهمان من شو تو ای آیینه چشم انتظاران بیا آیینه چشمان من شو
بیا ای محرم راز بمان ای بال پرواز بمان تا با تو گردد بهاری تازه آغاز
تو را من می شناسم ای صمیمی که داری حفظ گلهای بهاری خداوندا تو می دانی که دگر ندارم طاقت چشم انتظاری گلستان کن گلستان کن کویر سینه ها را تو ای شیواترین مفهوم باران بیا ای آخرین گل واژه نور بیا ای پاکتر از چشم شاعران
بیا ای محرم راز بمان ای بال پرواز بمان تا با تو گردد بهاری تازه آغاز