|
|
|
|
|
|
گفتم که با تنهایی خود سر کنم گل خاطرات صحنه ها رو پر پر کنم نباشم توی صحنه ی تقدیر فراموش کنم عشق خوندن و با تو بودن و خاموش کنم یادمه یه شب وقتی توی آسمون یه ستاره ی تنها مهمون بود توی کهکشون
دلم تپید و فریاد زد اون گفت ببین ببین آوازه خون برو روی صحنه نشین توی خونه نشو ستاره ی بی نشون
صحنه ه هباز منو صدا کرد عشق اون دوباره باز منو صدا کرد
صحنه ه هباز منو صدا کرد عشق اون دوباره باز منو صدا کرد
صدای ناله ی ساز درمون روحمه روو صحنه ها تنها عشق تو رو ربودنه عشق دیدن یه هموطن که می خونه با صدای من می خونه شعرمو، میشنوه صدامو شده تموم دنیای من
صحنه ه هباز منو صدا کرد عشق اون دوباره باز منو صدا کرد
صحنه ه هباز منو صدا کرد عشق اون دوباره باز منو صدا کرد
صدای ناله ی ساز درمون روحمه روو صحنه ها تنها عشق تو رو ربودنه عشق دیدن یه هموطن که می خونه با صدای من می خونه شعرمو، میشنوه صدامو شده تموم دنیای من
صحنه ه هباز منو صدا کرد عشق اون دوباره باز منو صدا کرد
صحنه ه هباز منو صدا کرد عشق اون دوباره باز منو صدا کرد
صحنه ه هباز منو صدا کرد عشق اون دوباره باز منو صدا کرد
صحنه ه هباز منو صدا کرد عشق اون دوباره باز منو صدا کرد | |
فرستنده متن : ماندانا
|
|
|
|
|
|