در این بهار گلفشان دردا که از جور خزان پرپر شد آن گل در چمن افتاده آن سرو روان نور امام بت شکن رفت ای دریغا زین جهان چشم و چراغ پیر ما شد کوی او دامن کشان آن روی چون خورشید او آید چشم ما نهان شد از درد او از داغ او پای بر آسمان فغان شد خون ببار ای وطن در ماتم او آی زان اسیر بلا شد با غم او
آن طایره از آشیان بگشاده پر سوی عنان زین خاکدان رفت شد خلق ایران نوحه گر تا شد روان سوی پدر در نامتان رفت نور امام بت شکن رفت ای دریغا زین جهان چشم و چراغ پیر ما شد کوی او دامن کشان آن روی چون خورشید او آید چشم ما نهان شد از درد او از داغ او پای بر آسمان فغان شد خون ببار ای وطن در ماتم او آی زان اسیر بلا شد با غم او