اینجا دیگه کسی نیست , برای دل سپردن برای جون گرفتن , یا عاشقانه مردن دست نوازشی نیست , که این منو ما کنه عشق رو توی وجودم , دوباره پیدا کنه
فرقی با هم ندارن , امروز و فردای من طلسم این توقف , گرفته دنیای من یخ بسته مثل قلبم , خلوت آغوش من قصه آشنایی شده فراموش من
اینجا دیگه کسی نیست , برای دل سپردن برای جون گرفتن , یا عاشقانه مردن دست نوازشی نیست , که این منو ما کنه عشق رو توی وجودم , دوباره پیدا کنه
ساعت روی دیوار , پوسیده زیر زنگار این لحظه های راکد , همش حدیث تکرار باطل شدن رو تقویم , روزای خالی و پوچ خمیازه های ذهنم , تو فکر رفتن و کوچ
روزنه ای نمونده , واسه نفس کشیدن باور اوج پرواز , توی قفس پریدن یخ بسته مثل قلبم , خلوت آغوش من قصه آشنایی شده فراموش من
اینجا دیگه کسی نیست , اینجا دیگه کسی نیست اینجا دیگه کسی نیست , اینجا دیگه کسی نیست |