با قلم موی سکوت می کشم نقش تو را بر دیوار نقشی از لحظه خوب دیدار و به آن رنگ وفا خواهم زد رنگ باران و شمیم رنگ پرواز نسیم رنگ بی رنگی عشق بی نیاز از زر و زیر می کشم نقش تو را بر دیوار نقشی از لحظه خوب دیدار آهاهاهاها شاید این نقاش آخرین باشد و بس مثل یک خواب عمیق مثل یک بار نفس
چون قلم موی سکوت بی صدا می شکنم بعد از آن با قلم ساده عشق می نویسم که دلم آینه بود در حضور تو به پای تو نشست می نویسم که سکوت دل من زیر پای تو برای تو شکست می نویسم جوهرم باران است قلمم خار و شقایق در دست می نویسم که سکوت دل من زیر پای تو برای تو شکست آهاهاهاها دفترم پاره ای از صفحه دل می نویسم که دلم مانده به گل می نویسم که دلم مانده به گل