دیگه از تو نمی خونم واسه من دیگه مردی می خوام که همه بدونن همه دردام تو بودی نمی خواهم حتی یک لحظه یا تو بیاد توی قلبم چرا که دور دلم رو یه حصار سنگی بستم پشت این حصار قلبم یه کبوتری نشسته نمی تونه پر بگیره آخه او بالاش شکسته هر بلا روی زمینه بباره روی سر تو هر چی درده بی علاجه بریزه توی دل تو بسه دیگه زاری نکن باز نکن با دل من حق من نیست میدونی پره عمه این دل من بعد این عمق نگام نمی خواد گریه کنه عاقبت با تو شدن آره بدون درد و غمه مثه آتیش تو صحرا یا که طوفان تو دریا مثه ظلمت تو شبها جون به لب موندم و تنها نمی خوام باز به تو وابسته و آواره بشم نمی خوام با اون نگات دوباره بیچاره بشم نمی خوام ظلمت غم بشینه روی نفسم بسمه تا دنیا دنیاس من می خوام تنها باشم اگه پشته سر دنیا یه قیامتی باشه اگه سر در قیامت به عدالت وا بشه صادر حکم ، اگهاون لحظه تنهائی باشه می بینی حتی جهنم نمی خواد با تو باشه
فرستنده متن : pasha
متن ترانه قیامت در تاریخ جمعه ۹ آذر ۱۳۸۶ و ساعت 3:46:00 AM ارسال شده است.