با دلدارم رفتم روزی سوی گلستانی شاید راحت گردم از این رنج پریشانی
پنهان از هر چشمی گاهی شور و شری دارم می در ساغر وز غم جان بی خبری دارم
بستانی زیبا بود بشکفته گل ها بود سر در آغوش هم سنبل و مینا بود طرف چمن هر سو آب روان در جو با ناله ای همچون چنگ نکیسا بود
به چنان گلزاری غرق تماشا بودم ز طرب سر تا پا چشم تمنا بودم
عاشق زاری چون من تا برسد در گلشن پا و سر از مستی نشناسد خاصه به طرف جویی با صنم گل رویی رنج و غم هستی نشناسد
به دل می گفتم با خود از این سنبل ها برم مستانه که شاید گیرد رونق ز بوی گل ها مرا کاشانه
شد بر من نگران آن زیبا گل من گفتا دل چو دهی بر گل های چمن
چو ظاهر بینان هرگز مده دل از کف به رنگ و بویی چرا می بازی هر دم دل شیدا را به عشق رویی
صورت ساز از روز ازل
[ آهنگ های ایرانی و موزیک آلبوم های جدید در ایران ترانه ] چشمی باطن داده تو را تا بشناسی با آن صورت زیبا را
بر آن شدت عمر گران در گمگشت باغ جهان کز چشم دل بینی سیرت گل ها را
ارسال متن توسط : محمدرضا امینی
ارسال MP3 توسط : محمدرضا امینی
|