عیشم مدام است، از لعل دلخواه کارم به کام است، الحمدلله کارم به کام است، الحمدلله
ای بخت سرکَش، تنگش به بَر کَش گه جام زر کَش، گه لعل دلخواه گه لعل دلخواه گه لعل دلخواه
از دست زاهد [از دست زاهد] کردیم توبه [کردیم توبه] وز فعل عابد [وز فعل عابد] اِستغفرالله [اِستغفرالله] اِستغفرالله [اِستغفرالله] اِستغفرالله اِستغفرالله اِستغفرالله اِستغفرالله
جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم، جانی و صد آه
جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم، جانی و صد آه
کافر مبیناد این غم که دیدهست از قامتت سرو، از عارضت ماه از قامتت سرو، از عارضت ماه
ما را به رندی، افسانه کردند پیران جاهل، شیخان گمراه
مهر تو عکسی بر ما نیفکند گونینهرویان آه از دلت، آه آیینهرویان آه از دلت، آه
آیین تقوی ما نیز دانیم لیکن چه چاره با بخت گمراه [با بخت گمراه]
گر تیغ بارد بر کوی آن ماه گردن نهادیم الحُکمُ لله گردن نهادیم الحُکمُ لله
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم یا جام باده یا قصه کوتاه
عیشم مدام است، از لعل دلخواه کارم به کام است، الحمدلله
ای بخت سرکَش، تنگش به بَر کَش گه جام زر کَش، گه لعل دلخواه
مهر تو عکسی بر ما نیفکند آیینهرویان آه از دلت، آه آیینهرویان آه از دلت، آه آیینهرویان آه از دلت، آه آیینهرویان آه از دلت، آه آیینهرویان آه از دلت، آه آیینهرویان آه از دلت، آه
کافر مبیناد [گر تیغ بارد] این غم که دیدهست [بر کوی آن ماه] از قامتت سرو [گردن نهادیم] از عارضت ماه [الحُکمُ لله] [الحُکمُ لله] [الحُکمُ لله]
شمع فراغت [فراغت] چشمی و صد نم [صد نم] جانی و صد آه [صد آه] جانی و صد آه جانی و صد آه جانی و صد آه جانی و صد آه جانی و صد آه جانی و صد آه...