تاریخ توقف کرددر حافظه دنیا با حادثه ای از عشقدر خانه ی ما اینجا
افسانه نبود این عشق تاوان حقیقت بود یک خاطره از محشر امکان قیامت بود
ماندیم و گذر کردیم از آتش اهریمن آنجا که خدایم نی آدم شدنی بی من آنجا که تن عاشق یک سایه ی سنگین بود معشوقه ی بی پیکر در بستریازمین بود
با خون زمین وقتی مهتاب وضو میساخت خورشید فرو میریخت در سجده به شب میتافت دل بود که آتش زد خاموشی دنیا را عشق است که میفهمد خاکستر دریا را........ ..... ........ ........ ........ ........ ..... تاریخ توقف کرددر حافظه دنیا با حادثه ای از عشقدر خانه ی ما اینجا
افسانه نبود این عشق تاوان حقیقت بود یک خاطره از محشر امکان قیامت بود