رضایا:
حیف اون روزای خوبی که سوختم و ساختم به پای تو ساده بودم و دل به تو بستم , نشستم به پای تو
برو برو دیگه نمی خوام همدم , آره اینو دل میگه خاطراتتم بردارو ببر دیگه نمی شینم واست چشم به در
میلاد:
آخه چرا قلبم باید بشه بازیچه , میخوام بگم بالاخره من یه رازی که... تاحالا نگفته بودم ولی واجب شده , نمیشنوی من بعد که میلاد عاشق شده اونقدر عاشق پره که می خوام مال من , نباشه کسی چون نمیرم دنبال هرکسی که به دروغ میگه عشقشو خوب میشناسه منو میخوای؟ دیگه زمان خوب نیست واسه برگشتن تو به من چه که دوری از من و قلبم که ضربه روحی خوردم عاشق شدن نمیشه زوری , ایکاش که قلبمو نمیشکوندی
رضایا:
برو دیگه صدام نکن , بهتره تنهام بذاری میخوام فراموشت کنم اگه خود تو بذاری
دیگه دست رو دلم نذار , طاقت نمونده واسه من جوونیمو ازم گرفتی , در به دری شد یار من
میلاد:
همیشه اشک می ریختم تو شبایی که تو نبودی پیشم من تو تنهایی چطور باید سر می کردم , تو یه دردی حتما تو نبودت من نمیگم که برمیگردم چونکه خستم بس که نامردی دیدم فکر نکن بی تو ء نامرد دیگه میمیرم مگه تو خواب ببینی دوباره عاشق شدم چونکه دیگه نیست آدم صادق دورم
رضایا:
برو دیگه صدام نکن , بهتره تنهام بذاری میخوام فراموشت کنم اگه خود تو بذاری
دیگه دست رو دلم نذار , طاقت نمونده واسه من جوونیمو ازم گرفتی , در به دری شد یار من |