تب تند زندگی رو نمی شه تو چهره ها دید نمی شه تلخی اونو از دل حادثه فهمید زندگی شاید یه قصه است چه بد و چه خوب باید ساخت توی شطرنج دقایق نباید با سادگی باخت این دروغه هر کی می گه گذر ثانیه کنده زندگی کن تا بفهمی تب زندگی چه تنده چرا دشمنی و کینه وقتی زندگی دو روزه نزاریم همین دو روزم تو آتیش غم بسوزه پیرمردی کنج نشسته با دلی غمین و خسته یاد ایامی که رفته خاطرات اون گذشته یکی چشم انتظار یارش یکی اینجا دل شکسته اون یکی به فکر نونه با دستای پینه بسته نمی گم با این ترانه گل کنه محبتاتون ولی جا کنیم یه خورده عشقو تو شمع دلامون