حالا که چای گرم, می نوشم هر قطره اش مانندٍ پیکی سُرخ با یادٍ داغٍ آن شبٍ روشن در ذهنٍ رگ های تنم, جاری ست
حالا که چای گرم, می نوشم هر قطره اش همرنگٍ چشمانت در حفره های پوستم, گریان مهمان بر این گرمای پنهانی
حالا که چای گرم, می نوشم هر قطره اش انگار می خواهد پنهان کند از من که می دانم جای تو در مهمانی ام, خالی ست خالی ست
ترانه سرا : جلال تهرانی |