2(رضایا ....مسعودسعیدی..... یه روزی اومدکه همه چی خوب شد... اسمون تاریک قلبم باوجودش بازمهتابی شد... همه گفتن اون مث بقیه یه روزی میره اما چطور پا گذاشتم رودلی که به عشق اون اسیره اره اخر رفتو زدش زیره حرفاش منم هیچی نگفتم جزاینکه خدا نگه دارش باش اره این رسم زمونه خب کاریش نمیشه کرد... بایدبشینیو توببینی یکی یه روزمیاد یکی عاشق کرد.. دیگه بسه خستم ازعشق خستم ازهرچی کارا یزشت... ازیادم رفته اون روزا بردم ازیاد خاطره ها دیگه نمیزارم کسی رودل من پابذاره بازی کنه بادل من.. شبام اگه بری تو بری توبری تو میشم گرم نه سردتر.. دیگه نمیزارم کسی رودل من پابذاره بازی کنه بادل من.. حالااگه بری تو بری تو بری تو میشه خوب نه بدتر...