ای یادتو چون بوی گل پیچیده در صحرایم یادم مکن نامم مبر نامه نده برایم. من تک درختی مانده در صحرای بی بهارم خاکستری از کاروانی مانده یادگارم بیهوده میکوشی توبا هرنامه در نشاطم بیهوده میخواهی که آری یاد روزگارم بس که دیدم زیاران دورنگیها رنگ یکرنگیم رفته از یاد بس که دلتنگم از غم نمیسازد نامه های توهم خاطرم شاد. شاید اگر بینم تورا روشن شود آتش دل افسرده من بازا بهارمن که چون گل بشکفد خنده بر لب پژمرده من ای یادتو چون بوی گل پیچیده در صحرایم یادم مکن نامم مبر نامه نده برایم. من تک درختی مانده در صحرای بی بهارم خاکستری از کاروانی مانده یادگارم بیهوده میکوشی توبا هرنامه در نشاطم بیهوده میخواهی که آری یاد روزگارم بس که دیدم زیاران دورنگیها رنگ یکرنگیم رفته از یاد بس که دلتنگم از غم نمیسازد نامه های توهم خاطرم شاد.