[عسل] وقتی نگاهتو به آسمون می دوزی بنگر که منو تو قدر همو می دونیم انقدر که می مونیم من بعد ومی خونم انقدر عاقبتم تو شعله ها می سوزم عشقم تو می تونی نسبت به من سرد بشی می ترسیدم که یه روز از من خسته شی از دستِ چی شدی نا راحت از من واست مهم نیست می رم تاراحت از درد بمیرمو برم به فضای بیرون از غم تا آینه ها به من نگه بیهوده نشکن تا بیهوده اشکم نبار تو شبهات منو دیونه کردن دوریه دو دستات قلبم تو رو میخوادو نکردی توجه آره تعجب منو خِیلیا میخوانو ولی من تو روخاستمو دل به تو بستمو پاشو بیا بگیر دستای خستمو
[رضایا] می دونم دیگه نمی خوای عشقمو آروم آروم دارم از یادت می رم اما عزیزیم می خوام اینو بدونی بی تو و چشمای نازت می میرم چطو ر دلت اومد بشکنی قلبموبری از پیشه من مگه من نبودم که واست می مردم وقتی نبودی غمه تو رو می خوردم
[فلاکت] بعضی وقتا فکر می کنم زندگی می کنم برات بعضی وقتا فکر می کنم چیزی نیست بخونم برات بگوبگو چرا تا بدنم تو لجنم بگو چرا بعدن بگو چرا اونا منو زمین زدن چشمای تو آرامشو به من میده چشمای تو به من میگه تو منو دوسم نداری دیگه منو ببخش اگه دوسته بدی بودم کاش که من اون چیزی که ازش حرف میزدی بودم
[رضایا] می دونم دیگه نمی خوای عشقمو آروم آروم دارم از یادت می رم اما عزیزیم می خوام اینو بدونی بی تو و چشمای نازت می میرم چطو ر دلت اومد بشکنی قلبموبری از پیشه من مگه من نبودم که واست می مردم وقتی نبودی غمه تو رو می خوردم