بيا تا برات بگم آسمون سياه شده ديگه هر پنجره اي به ديواري وا شده بيا تا برات بگم، گل تو گلدون خشكيده دست سردم تا حالا دست گرمي نديده
بيا تا مثل قديم واسه هم قصه بگيم گم بشيم تو روياها قصه از غصه بگيم
بيا تا برات بگم قصهء بره و گرگ كه چطور آشنا شدند توي اين دشت بزرگ
آخه شب بود ميدوني بره گرگو نميديد بره از گرگ سياه حرفاي خوبي شنيد برهء تنها رو گرگ به يه شهر تازه برد بره تا رفت تو خيال گرگ پريد و اونو خورد
بره باور نميكرد گفت شايد خواب ميبينه ولي ديد جاي دلش
[ آهنگ های ایرانی و موزیک آلبوم های جدید در ایران ترانه ] خالي مونده تو سينه
بيا تا برات بگم تو همون گرگ بدي كه با نيرنگ و فريب به سراغم اومدي
|