ایران ترانه

ابی » متن ترانه روستایی

» ترانه سرا
( شهریار قنبری )
» خواننده : ابی
» آهنگ : روستایی
چراغِ نفتیِ مسجد در آن دور
فرو مرد و سیاهی خیره سر شد
تنم از ترسِ گنگی لرزه برداشت
به دستم چوبدستم داغ تر شد
تمام کلبه ها خاموش و بی آواز
تمام کوچه ها برفی و تنگ و تار
به ناگاه از سکوتِ پشتِ چشمه سار :
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید?
به تماشای زمستان چه کسی می آید ؟
صدای گشنگی با زوزه های گرگ
برای گله هامان زنگ وحشت داشت
درِ آغل به باد هرزه تن می داد
به دشت شب هراسی تخم غم می کاشت
زمستان بود و مرتع خشک و بی حاصل
حیاط خانه غمگین و برف آلود
من از پشت چپرها خسته برگشته
پدر بالای کرسی گرمِ حافظ بود :
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید?
به تماشای زمستان چه کسی می آید ؟
به یاد مادرم بودم که می نالید
در آن شب ، از هجوم گرگ و می مرد
تنِ سرخ برادر را کنارش
گرسنه گرگِ ترس آورده ، می خورد
صدا نعره ی همسایه و گرگ
میان زوزه های باد می پیچید
صدا کردم که : ?می آیم به همراهی
پر از خشم و غرور و کینه و امید?
به تماشای بهاران چه کسی می آید ؟
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید ?

ارسال متن توسط : Harri Loulou

متن ترانه روستایی در تاریخ يکشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۰ و ساعت 9:31:00 AM ارسال شده است.

Roostaei Lyrics and Persian Music

اصلاح متن و مشخصات آهنگ     نسخه آماده چاپ