تقویم پر بلای من، خالیه از فصل بهار ندیده اشکای منو، چشمای کور روزگار پشت در رسیدنم به انتهای بی کسی زخم زبون نزن خدا، پس کی به دادم می رسی؟!
{ترانه سرا : وحید رحمتی با صدای : الیاس صالحی}
زانو بغل گرفتمو، حلقه زده اشک تو چشام خونه خراب کرده منو، این سرنوشت بی مرام راهی نمونده که برم از غصه ها سمت فرا گرفته دستای منو، دستای سرد انتها هر کی اومد زخمی نوشت رو دفتر خاطره هام آغاز من تموم شد و مردن نشسته زیر پام حسِ «برو آخر خط، پاتو بذار رو نقطه چین!» نفرین من به بختم و ماه و ستاره و زمین
تقویم پر بلای من، خالیه از فصل بهار ندیده اشکای منو، چشمای کور روزگار پشت در رسیدنم به انتهای بی کسی زخم زبون نزن خدا، پس کِی به دادم می رسی؟!