ایران ترانه

محمد نوری » در شب سرد زمستانی » متن ترانه داستان زندگی من

» شاعر : نيما
» آهنگ ساز : فریبرز لاچینی
» خواننده : محمد نوری
» آلبوم : در شب سرد زمستانی
» آهنگ : داستان زندگی من
کاور آلبوم در شب سرد زمستانی
داستان زندگی من
به هیچ آیین نخواهد شد جدا
از حسرت تشویش زای من

من از آن دم که به ترک کلبه ی خرد پدر گفتم
وز همه آن خوش زبان افسانه گویان تن جدا کردم
دل قرین هر بلا کردم

ساغری بر لب نیاوردم
که زهری تعبیه در آن نبوده ست
آبخور سویی نبردم
که نه سرگردانی از آن جست مایه
سنگی از جا برنیاوردم
که باشد خانه ام را اولین پایه

دیدی ای دل
آخر آن مشکین سر زلفش
چه بندی بود
در گلستان خون به دل می خورد گل
گر نوشخندی بود

مژده اش می بردم از صبح طلایی
گفت اینک بس
قصه ها کان مرغ خوش خوان گفت
رمزی از گزندی بود

چه خطربخش است روی دلکش دریا

ارسال متن توسط : م. تنها

ارسال MP3 توسط : سید مصطفی حسینی

متن ترانه داستان زندگی من در تاریخ جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ و ساعت 7:00:00 PM ارسال شده است.

Dastaneh Zendegi Man Lyrics and Persian Music

اصلاح متن و مشخصات آهنگ     نسخه آماده چاپ