ایران ترانه

محمد نوری » در شب سرد زمستانی » متن ترانه داستانی نه تازه

» شاعر : نيما
» آهنگ ساز : فریبرز لاچینی
» خواننده : محمد نوری
» آلبوم : در شب سرد زمستانی
» آهنگ : داستانی نه تازه
کاور آلبوم در شب سرد زمستانی
شامگاهان که رؤیت ِ دریا
نقش در نقش می‌نهفت کبود ،
داستانی نه تازه کرد به کار
رشته‌ای بست و رشته‌ای بگشود
رشته‌های ِ دگر بر آب ببرد .


وندر آن جایگه که فندق ِ پیر
سایه در سایه بر زمین گسترد
چون بماند آب ِ جوی از رفتار
شاخه‌ای خشک ماند و برگی زرد
آمدش باد و ، با شتاب ببرد .


همچنین در گشاد و شمع افروخت
آن نگارین ِ چرب‌دست استاد
گوشمالی به چنگ داد و ، نشست
پس چراغی نهاد بر دم ِ باد
هرچه ، از ما به یک عتاب ببرد .


داستانی نه تازه کرد ، آری
آن ز یغمای ِ ما به ره شادان ؛
رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه
وز خرابیّ ِ ماش آبادان
دلی از ما ، ولی خراب ببرد !

ارسال متن توسط : م. تنها

ارسال MP3 توسط : سید مصطفی حسینی

متن ترانه داستانی نه تازه در تاریخ جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ و ساعت 7:19:00 PM ارسال شده است.

Dastani Na Tazeh Lyrics and Persian Music

اصلاح متن و مشخصات آهنگ     نسخه آماده چاپ