آتیشٍ عشق, روشن شد, حالا دیگه می سوزونه دیگه هیچی به جُز عشق, یاد آدم نمی مونه دلم میگه بسوز, بسوز با آتیشٍ عشق ولی حس می کنم جسمم, نمی کشه نمی تونه نمی تونه
زیرٍ این سقفٍ خراب و پشت این درهای بسته فقط گرمای تو مونده, توی این قلب شکسته توی جنگل فلز, وسط غوغای شهر, بیا دستمُ بگیر منو از اینجا ببر
ای عشق صدام کن که فریاد بزنم آره واسه تو فرهاد میشم, کوه می کنم می دونم سخته, به تو رسیدن ولی حس می کنم, می تونم باهات حرف بزنم
زیرٍ این سقفٍ خراب و پشتٍ این درهای بسته فقط گرمای تو مونده, توی این قلب شکسته توی جنگل فلز, وسط غوغای شهر, بیا دستمُ بگیر منو از اینجا ببر |