ای دل اگر نخواندت ، ره نبری به کوی او بی قدمش کجا توان ره ببری به سوی او گر نروی به سوی او ، راست بگو کجا روی هر طرفی که بنگری ملک وی است و کوی او جام و سبوی او منم ، غا لیه گوی او منم پیش من آی تا شوی ، جمله به رنگ و بوی او تا به گوش جان من رمز الست گفته است هیچ برون نمی رود از دلم آرزوی او آنچه ز ما شنیده ای ، آن ز خدا شنیده ای چون همه گفتگوی ما هست ز گفتگوی او هیچ مجو ز هیچ کس نام و نشان من که من غرق محیط گشته ام از رشحات جوی او رو بر شمس تا دهد از تو خلاص مر تو را خوی بدت بدل کند جمله به خلق و خوی او