ایران ترانه

فروغ فرخزاد » اسیر » متن ترانه صدایی در شب

» شاعر : فروغ فرخزاد
» خواننده : فروغ فرخزاد
» آلبوم : اسیر
» آهنگ : صدایی در شب
نیمه شب در دل دهلیز خموش
ضربه ی پایی افکند طنین
دل من چون دل گلهای بهار
پر شد از شبنم لرزان یقین
گفتم این دوست که باز آمده است

جستم از جا و در آیینه ی گنج
بر خود افکندم با شوق نگاه
آه ، لرزید لبانم از عشق
تا رشد چهره ی آیینه ز آه
شاید او وهمی را می نگریست

گیسویم درهم و لبهایم خشک
شانه ام عریان در جامه ی خواب
لیک در ظلمت دهلیز خموش
رهگذر هر دَم می کرد شتاب
نفسم ناگه در سینه گرفت

گویی از پنجره ها روح نسیم
دید اندوه من تنها را
ریخت بر گیسوی آشفته ی من
عطر سوزان اقاقی ها را
تند و بی تاب دویدم سوی در

ضربه ی پاها ، در سینه ی من
چون طنین نی ، در سینه ی دشت
لیک در ظلمت دهلیز خموش
ضربه ی پاها ، لغزید و گذشت
باد آواز حزینی سر کرد

فرستنده متن : علی خلجی

متن ترانه صدایی در شب در تاریخ چهارشنبه ۲ دی ۱۳۸۳ و ساعت 11:24:00 AM ارسال شده است.

Sedayi Dar Shab Lyrics and Persian Music

اصلاح متن و مشخصات آهنگ     نسخه آماده چاپ