شب و پرسه های بی امان رسید ، شب و زجه های پر فغان رسید زیر این سقف سیاه آهنی که صدای ناله هایم را شنید کاش بشه قدر یه لحظه گم بشم توی سرزمین خاکی جنون تن من بوی پریدن بگیره ، بشه رنگ خوب عشق به رنگ خون
کاش بشه حصارمو پاره کنم ، تن زخمیمو به تو نشون بدم تا هوا تو به من ارزونی کنی تا توی هوای تازه جون بدم لحظه ها از شب سرد بودنم تا طلوع رفتنم رنگ غمه این تن زخمی از اون روزای دور پر خاطره شد از سنگ همه
خط گنگ سرنوشت من کجاست ، با کدوم خاطره به آخر می رسه دیگه از تکرار بودن خسته ام ، کی شب رفتن من سر می رسه اما تو فقط توی همونی که دوست دارم لحظه ی آخر برسی پلک های خستم رو هم بذاری ، تنها محض بدرقه سر برسی