:: دکلمه :: رسم این روزگاره , وقتی نیستی انگار اصلا نبودی چون نیستی در کنار ما , با ما , انگار که اصلا نبودی
:: هومن :: شوریده سر و شیدا میخندم و میگریم چون شمع محفل ها میخندم و میگریم
ای گردش چشمانت , غارتگر دین و دل چون ساغر و چون مینا , میخندم و میگریم با لاله ز داغ دل , میسوزم و میسازم زین آتش پنهان تو , میخندم و میگریم
رندانه ز هر گلبل , میچینم و میبویم مستانه ز هر صحرا , میخندم و میگریم از برق نگاه تو , چون ابر به هر گلشن ای صبح جهان آرا , میخندم و میگریم
گه با دل دیوانه , گه با لب پیمانه با یاد مه این شبها میخندم و میگریم با این سر سودایی , خو کرده به تنهایی بی او همه شب تنها , میخندم و میگریم
ای گردش چشمانت , غارتگر دین و دل چون ساغر و چون مینا , میخندم و میگریم با لاله ز داغ دل , میسوزم و میسازم زین آتش پنهان تو , میخندم و میگریم
شوریده سر و شیدا میخندم و میگریم چون شمع محفل ها میخندم و میگریم |