ببین شکسته بال ِ من ای ناجی ِ خیالِ من از پشتِ دیوار ِ سکوت برس به خسته حالِ من اگه زوالم نمی خوای آشفته حالم نمی خوای تویِ حجابِ انتظار مرگِ خیالم نمی خوای
امروز روزِ رسیدنه به غنچه هایِ رازقی روزِ فدا کردنِ جون به پایِ عشق و عاشقی
بسکه گلایِ عاطفه تو باغچه بی نفس شدن مرغایِ آرزویِ من خسته از این قفس شدن این قفسِ تنها شدن با غصّه همصدا شدن نمیشکنه تا خون باشهتو رگِ خشکِ عشق ما تا آخرین چاره باشه برای ِ این فاصله ها
امروز روزِ رسیدنه به غنچه هایِ رازقی روزِ فدا کردنِ جون به پایِ عشق و عاشقی
ببین شکسته بالِ من ای ناجیِ خیال ِ من از پُشتِ دیوارِ سکوت برس به خسته حالِ من