رسید مژده ، رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و جنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
من ارچه در نظر یار ، من ارچه در نظر یار خاکسار شدم رقیب هم رقیب هم چنین محترم نخواهد ماند
به مهربانی جانان ، به مهربانی جانان طمع مبر حافظ که نقش جور و که نقش جور و نشان ستم ، نخواهد ماند
یک نظر کرد و گذشت ، یک نظر کرد و گذشت ، من ُ نشناخته بو د ، من ُ نشناخته بو د آخه رنج و غم و درد ، آخه رنج و غم و درد ، با من آمیخته بود ، با من آمیخته بود
یک نظر کرد و گذشت ، یک نظر کرد و گذشت ، من ُ نشناخته بو د ، من ُ نشناخته بو د آخه رنج و غم و درد ، به رُخم تاخته بود ، با من آمیخته بود
آنکه بر جون و دلم مثل یک باد خزون تاخته بود ، من ُ نشناخته بو د آنکه بر جون و دلم ، آنکه از شاخه ی عمر ، منُ با سنگ غم انداخته بود ، من ُ نشناخته بو د آخه رنج و غم و درد ، آخه رنج و غم و درد ، با من آمیخته بود
یادته خاطره یِ برق نِگاه ، یادته خاطره یِ برق نِگاه ، مثل آه ، مثل آه ، دامنش را بگرفت -------
رنگ و رویم چو بدید ، رنگ و رویم چو بدید ، رنگش ُ باخته بود ، من ُ نشناخته بو د
آخه رنج و غم و درد ، به رُخم تاخته بود
یک نگه کرد و گذشت ، یک نگه کرد و گذشت ، من ُ نشناخته بو د ، من ُ نشناخته بو د آخه رنج و غم و درد ، با من آمیخته بود