با من رازی بود ، که به کوه گفتم با من رازی بود ، که به چاه گفتم
تو راه ِ دراز به اسب ِ سیاه گفتم بیکس و تنها ، به سنگای راه گفتم
با من رازی بود ، که به کوه گفتم با من رازی بود ، که به چاه گفتم
تو راه ِ دراز به اسب ِ سیاه گفتم بیکس و تنها ، به سنگای راه گفتم
با حرف کهنه از راه رسیدم حرفی نراندم ، حرفی نرانده با حرف کهنه از راه رسیدم حرفی نراندم ، حرفی نرانده اشکی فشاندم ، اشکی فشانده لبام ُ بستم ، از چشام خونده اشکی فشاندم ، اشکی فشانده لبام ُ بستم ، از چشام خونده